دانلود نرم افزار مخفی سازی آی پی از دید گشتهای پلیس اینترنتی و فیلترشکنهای بی رقیب u98.u99
هر روز عکسها آپدیت میشن در صورت فیلتر شدن وبلاگ هم راهمونو در وبلاگ زیر ادامه میدیم لطفا پس از دانلود نسخه u98 به راحتی تمام عکسهارو مشاهده کنید تا فردا از بلاگفا خارج میشیم و ادرس وبلاگ جدیدو بهتون میدیم تا بدون پروکسی هم بتونید ببینید نیروهای
مهاجم حامی دولت کودتا 8 دختر و چندین دانشجو پسر را با چاقو زدند. گزارش
های موثق دریافتی از دانشگاه آزاد مشهد حاکیست در پی تجمع بیش از 2000 تن
از دانشجویان این دانشگاه ساعت 11 چهارشنبه نهم دی ماه برای یادبود شهدای
عاشورا ، نیروهای انصار که از حمایت نیروهای یگان ویژه ، لباس شخصی و
حراست دانشگاه برخوردار بودند با باتوم ، قمه ، چاقو و زنجیر به صحن
دانشگاه وارد شده و به دانشجویان حمله کرده و دهها دانشجو را مضروب کردند
. این گزارش حاکیست دانشجویان زخمی در حالی که در خون می غلتیدند با ماشین
های دولتی به خارج از دانشگاه منتقل شده اند و از وضعیت این دانشجویان هیچ
اطلاعی در دست نیست. یکی از کارکنان دانشگاه نیز در این حمله چاقو خورد.
نیروهای مهاجم حامی کودتا تمامی شیشه های دانشکده های فنی و معماری را
شکستند. پس از این حمله، دانشگاه تعطیل و توسط نیروهای امنیتی و یگان ویژه
اشغال شد. از عصر امروز نیز ماموران امنیتی جهت بازداشت فعالین دانشجویی
دانشگاه آزاد مشهد به منازل آنها مراجعه کرده اند. خدا مرگتون بده الهي به عزا بشينيد
كه با مردم بيگناه و بيدفاع اين طور ميكنيد . گرگهاي گرسنه كه هر چقدر هم داشته
باشيد گرسنه ايد .هر چي بگيم بهتون كمتونه پس ایدیمو داشته باشین تا اگه فیلتر شدم وبلاگ جدیدمو بهتون معرفی کنم تمام سعی رو هم دارم میکنم تا عکس کشته شدگان رو براتون بزارم ولی حتی ایجاد عکس رو هم فیلتر کردن این ایدیمه حتما اد کنین میخوام یه وبلاگی بزنم مثه توپ تو رژیم صدا کنه a.hamsafar@yahoo.com
اینو یکی از دوستام اپلود کرده اگر فرصت نمودی پیش من بیا مولا سلام من به محرم به آنکه صاحب عالم ست به کاروان بهاری که در مسیر خزان ست به اشک سینه ی زنانش به ناز اشک ابوالفضل عشق منی عمر منی وجود من آقای من این دل شکسته ی من دیوونه ی این ماهه دلی که مست و خرابه همیشه در التهابه دلی که مست و دلگیره می میره آقا جون صحن و سراب دشت کربلات منو کرده اسیر و حیرون و مات چه زیباست ضریحت میده بوی گل یاس اسم قشنگت افتخار ماس چشمای قشنگه عمو عباسم منو دیوونه کرده پر احساسم آرزومه پابرهنه تو حرمت بشینم زار زار گریه کنم و داد بزنم که من اسیر زنجیر علمتم هنوزم گدای عباس علمدارم دیگه نگاهم نمیکنی قلب منو میشکونی بهت میگم دوست دارم فقط منو رها نکن جوابمو یه جور بده مولای من ردم نکن چیز زیادی نمیخوام به صورتم نگاه بکن عمو جونم وایستاده لب چشمه ست ولی دیگه ساقی لب تشنه ست آخه دیگه نمیتونه دل بکنه آخه بچه های حسین لب تشنه ان آقا جونم انقد قامتش رشیده مثل اون تو دنیا هیچکی ندیده شیر نره حضرت علیه شاخه شمشاده مادرش ام البنینه میترسه دشمن لحظه ای در جنگ وقتی نعره میزنه حضرت عباس مولای من دیوونتم دیگه دارم دق میکنم یار منی رفیقمی غیر شما یار ندارم جون منی حسینمی بدون تو کم میارم بدون تو حسین من می میرم نمی توانم عهد کنم که تغییر نخواهم کرد. نمی توانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت. نمی توانم عهد کنم که گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد. نمی توانم عهد کنم که آشفته نخواهم شد. نمی توانم عهد کنم که همواره قوی خواهم بود. نمی توانم عهد کنم که قصوری نخواهم کرد. اما... می توانم عهد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود. می توانم عهد کنم که افکار و احساساتم را با تو سهیم خواهم شد. می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم کرد. می توانم عهد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد. می توانم عهد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود. می توانم عهد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید. اما... بیش از همه میتوانم عهد کنم که دوستت خواهم داشت. اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.... خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند به تو ای دوست سلام یار دیرینه من درد و غم رسواییست ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست یا که با این زندگی سوخته سر میکردم زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟ بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟ کاش این دهر دو رو بخت مرا برمی چید تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟ من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود بنویسید صدا بود ولی نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید از لب زاغچه ها بوسهء باور می چید بنویسید که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش می بارید ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید بنویسید زبان داشت ولی لال نشد بنویسید که پوسید ولی کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا می زد وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد و کسی کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمی مسئله داشت اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.... خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز روی لب های ترک خورده و زخمی زندگی اش نمک پاشیدی. گفتی نقل است این دانه های ریز بلورین٬ بیا تا کام زندگی ات را شیرین کنم. خون که از لب ها جاری شد تو خندیدی. خون در چشمان تو آبی بود. تو٬ عاشق آبی بودی. عاشق آبی های زندگی رنگ. و آنچنان مست از تماشای آبی٬ که نفهمیدی چگونه او٬ غرق در زخم های آبی٬ در آغوش تو جان سپرد لحظه ی ویرانی ام را حس نکرد در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت حیرانی ام را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد تمام وسعت خانه برایم یک اتاق شد همین اتاق نیز از سرم زیاد است وقتی سراسر زندگی ترسیم و یاد است! من گیسوان پریشان تقدیر را میبافم به ریسمان نامیدی چقدر تغیر کرده ام خوبست که نمی بینی ! سایه منم آه حاصل زندگیم من این وسعت تنهایی زندانی میشوم در این اتاق! و همین چند متر ازادی برایم کافیست! گام برمیدارم تا وجب بگیرم سهم زندگیم را چند انگشت شد تو میدانی؟ نه تو ارام فکر میکنی تا بهترین راه ها حریف انصافت شود! من هرز میشوم هرز حال که علف خودروی زندگی منم نمیدانم چرا خدا با دست مرگ مرا به دوزخ نمیکشد؟ خدایا چه را تماشا میکنی؟ببین چشمهایی که چون جگرم خونبارست و سهم زندگیم حتی یک وجب نشد آه فراموش کردم دنیا دنیا حسرتم را !!! حبس میشوم اخر هفته ها در اتاق و این ادینه لعنتی محکومم به اطاعت از شما میبینی؟ هیچکس نمیداند بهار تا ابد صلیب عشق را بردوش میکشد من فهمیدم! درونم خشم و صورتم ارام اما همه از من بگذرید تنهایم بگذارید میخواهم بمیرم! برای مرگ من دعا کنید راستی یادم رفت بگویم بدبختیم را بنگر دیدی ارزوی تو هم مثل ارزوی من محال شد!!! شانه هایم کم اورده است اومدم خونه گلم تو نیستی جات خالیه خوش بگذره شادیه تو ارزومه از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم بیا این اوج و این پرواز و این باور چه می خواهی مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم بیا این اوج و این پرواز و این باور چه می خواهی مرا بیخود به باران می بری با مستیه چشمت بیا این چشم ها این گونه های تر چه می خواهی برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر چه می خواهی من آن فرهاد مسکینم که کوه بهر تو کندم بگو شیرین ترین رویا بگو دیگر چه می خواهی تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی.... خانه ای با سقفی مقوایی و با زیر بنایی آبرنگی هر گز سایه بان خوبی نبود آنقدر اشکهایم را نوشتم که چشمانم تمام شدند شاید دیر شود وقتی تو بیایی و من ... جای پای خاطره ای شده باشم بخاطر رفتنت هیچ کس مجازات نشد جز سایه ای که به فضای پوچ دیوار محکوم شد و تو چه میدانی که : 000 هر کی منو نگاه کرد نفرین تویه بی گناه کرد هرکی منو صدا کرد به حال من همش شبا دعا کرد شبا که میرم تنها تویه اسمون میدونی بهم چی میگه اون ماه مهربون میگه چرا زیر اون چشات سیاهه چرا عشق تو انقدر تباهه دیگه از همه بریدم چون به جز تو هیچی ندیدم من فقط تو رو میخوام حتی اگه یه گوشه تنها بمیرم .با تو نه اسمون میخوام نه مردم نامهربون من فقط تو را میخوام ای زیبا عشق نازمون .بزار منم گیتارمو دربیارم از اسمون و مردمش دل بکنم گریه هاتو در بیارم بزار بگم دوست دارم دوست دارم ای عشق پاک ومهربون برای همیشه توی قلب من بمون نازنینا نازنینا صد جور غم کشیدیم ما از بهر عشق اما هیچ ماهی نگرفتیم به جز تو از نهر عشق نازنینا اگر ما زتو دوریم و سوختیم در این فراق تو همیشه زنده باش و روشن بمان در این چراغ نازنینا ما همه در پی تو سوی اسمانها رفته ایم حتی برای گل روسری تو به سوی باغبانها رفته ایم نازنینا با تار گیسوی تو ، ما شب سر زنده ایم گر برفت صبح در جنگ بیداریها همیشه رزمنده ایم نازینا هر شبم پیش توام در خلوت این شبانه ها با یاد تو من شعر گویم در غفلت این ترانه ها نازنینا مهلت رفتنت بس شد زیاد در خاطره ها من میروم سرجنگ با هرچه هست دراین فاصله ها نازنینا درد جان سوز جدایی گفت فراموشت کنم
اما جان مال من نیست که مثل شمع خاموشت کنم نازنینا به هر سوی دلم رو میکنم از تو دارم قافیه پس نازنینا در دلم هر چه دارم از تو دارم کافیه بر تو کنند ملامت برای اشک چشمت زمان نامردیست خنجر زنند ز پشتت در پیش تو رفیقند چاه کنند به پشتت زیرآب تو زنند و دور زنند به عشقت دودوزه بازی کنند با دل تو و عشقت منم غريبي سرگردان در کوچه هاي عزلت کفن پوش يک دل بي مرهم تسبيح به دست از حرمت سايه ها مي گذرم. در مرگ لحظه ها از عرصه صدايي کم رنگ به آغوش خاموش دلم فرا خوانده مي شوم. صداي پاي شب را دور از چشم باران دفن مي کنم شعر برای بعد از مرگ خودم اینجا جوانی خفته است ، جسمش به اینجا گشته خاک یادی بکن از او تو هم ، یکدم نگشته کام شاد روزم چو شبها تار شد غم بر دلم انبار شد جز غم کسی یاور نشد ، همدم به این بی کس نشد تنها به دنیا آمد و تنها از این دنیا برفت از ابتدای زندگی دنبال یک گمگشته بود هر آن برای قلب خود ، دنبال یک صاحبخانه بود راهی شدم در زندگی ، جویم رفیق زندگی پیدا نکردم یاوری یگانه گشتم در غم و پیدا نشد یک همدمی دل مانده در سوز و غمی گشتم بسی دور جهان ، یاری به دل پیدا نشد آخر نمودم من سفر ، رفتم به سوی یار خود تنها خدای جان خود نشد قسمت به من عشقِ جوانی در این دنیای فانی نکردم زندگانی هزاران غم چشیدم به هنگام جوانی به وقت کامرانی مردن به از این زندگی ، مرگ تو دریاب مرا رها کن از این زندگی رحمی دگر ای زندگی ، بس کن جفا ول کن مرا ، هرگز نمی خواهم تو را .......... و عشق چیست ؟ حقیقت دوست داشتن چیست؟ نه این است که ما محبت میکنیم فقط برای خودمان به او می گوییم دوست دارم از پیشم نرو در حقیقت نه این است که او را دوست داریم بلکه دلمان برای خودمان میسوزد که اگر او برود ما تنها خواهیم ماند به او می گوییم که دوستت داریم نرو ، بی تو میمیرم ، در حقیقت ما با تمام خود خواهی فقط برای خودمان فکر میکنیم نه به او چون که اگر او برود ما بدون چگونه سر خواهیم کرد ؟ .......... و عشق چیست ؟ حقیقت دوست داشتن چیست؟ من دیر باور میکنم حرفها را؛ قصهها و رؤیاها را بس که هراس داشتهام از غرق شدن در باور یک خیال محال و کابوسهای پیدرپیِ پسِ آن من دیر باور میکنم و لبخند میزنم در دلم به سطرها که نوشته میشوند و حرف ها که گفته میشوند تنها وقتی تو میگویی, چشمهام را میبندم و اعتماد میکنم به کلمههایت باور میکنم مهر معنای دیگری دارد و غمگین نمیشوم که سقف خانهمان آسمان است و همسایههامان غریبههای خیابان با این همه, این روزها که از میلههای قفسی میگویی که مهر پشت آن میپژمرد توان باور تو را هم ندارم تا مشق کنم که: " وطن, قفس میشود..."![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گرنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را
نزدیک لب آرندو چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژده ی دیدار تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونین گه بسمل
ببرند سرش را و تپیدن نگذارند
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست...
کاش میشد که من از عشق حذر میکردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی
کاش میشد که زمین جسم مرا می بلعید
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای باد صبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار...
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را كه پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبك شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می كنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، كه می داند كه بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
وای ، آیا هیچ سر بر می كنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می كنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
خستگی راه نفس را بسته است ،
روح های سرگردان ، در کوچه های تنها یی خویش،
به در های بسته ای میکوبند که شاید روزنه ای برای امید و هوس بیا بند ،
اینجا همه در گریز از خویشند،
انکار هویتی که دیگران می شناسند ،
هر کس به اندازه ی دلش تنهاست ،
هر کس به اندازه ی عمق نگاهش خیره میماند ،
هر کس به اندازه ی رازهای نگفته اش قصه می سازد،
هر کس به اندازه ی آرزوهای فردایش ،
پنجره ای برای آفتاب در نت می گشاید ،
هر کس به اندازه ی نداشته هایش ،
در باغچه ی رویاهایش ، حسرت می کارد ،
هر کس چند آیدی میسازد ؟ ![]()
![]()
![]()
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت
برای دیدن عکسهای درگیری های تظاهرات اینجا کلیک کنید
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت
10:36 توسط ★WANTED★| |
وقتیکه انسان نمائی سالخورده تمام نیرو وشرف هرگز ناداشته اش را در چوبدستی اش جمع
میکند تا زنی جوان و معترض بدروغ وتقلب و توهین را کتک بزند : زاینده رود هم از خشم
میخشکد ! ملت تا خرخره خسته و بجان آمده از هیولای ولایت وفقاهت جان شیرینش برکف
گرفته و به مصاف دیو آمده و قربانی میدهد تا رها شود تا بتواند نفس بکشد تا به حقوق
حقه اش برسد /این ملت امروز سئوال میکند (رآی من چه شد)؟صدای اعتراضش به توهین /
گوش فلک را کر کرده است / باید بهر طریق ممکن از او حمایت کرد حتئ اگر رهبری این
اعتراض با کسی متن همین رژیم باشد (موسوی). باعتقاد من اگر ملت مبارزهء منفی وتحریم
پیشه میکرد بازهم بنع بارگاه خلافت میبود و با خیالی آسودهتر سرکوب را پی میگرفت /
اما شرکت گستردهء ملت در همین بازی ولایت در این اعتراض وحقطلبی را بررویش گشود /
تا در راهپیمائی میلیونی فریاد سر دهد( ایرانی میمیرد ذلت نمیپذیرد )! ایکاش تمامی
ایرانیان خارجنشین جدای از هر گونه تفکر سیاسی با اتحادی گسترده دست بست هم دهند
واز هموطنان دربند دیو دد جانانه وبره هر طریق ممکن حمایت کنند /نگذاریم فقط آنها
بجایمان تاوان دهند
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت
4:16 توسط ★WANTED★| |
متاسفانه بلاگفا عکسهای کشته و مجروحین تظاهرات رو فیلتر میکنه و شما نمیتونید مشاهده کنید
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت
4:9 توسط ★WANTED★| |
حتما دانلود کنید تا ردیابی نشید
نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت
3:40 توسط ★WANTED★| |
می خوام روشنیه عمرمو خاموش کنم
ولی نمیتونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس مینویسم نامه ای به رئیس جمهور
با عرض سلام خدمت رئیس جمهور محترم
واسه گفتن حرف میشمرم فرصتو مغتنم
تو که گوش میکنی به حرف هر سلیقه ای
میشه وقتتو به من بدی چند دقیقه ای
من نگرانم واسه تاریخ تحریف شده
واسه مغز جوونایی که تحریک شده
درد ما دوا نشد دکتر مملکت
که شعارهاتونم بدتر به ماها حمله کرد
مخم بیداره ولی ترجیح میدم باشه تو خواب
تا اینکه سینم بشه سنگ قبر آرزوهام
عمر من رفت به درک واسه نسل بعد
میخونم مثه اینکه فعلا به ما وصله درد
وصله کرد تیکه ی غمو بس که من
میبینم نابغه هامونم شدن نسل گرد
هیچ وقت تصور نمی کردم بشیم اینطوری
که داشته باشیم میلیون ها جوونه دین گریز
ملت خلاف میکنن تا برن زندون واسه جای خواب
خیلیها وقتی مردن نسلشون بدرقه نشد با یه قاب
میدونم حرفای من میخوره تهش به بن بست
ملت میرن مسجد هنوز تا کفش بدزدند
به خدا این همه ادعا نیشخند داره
ایران صادر میکنه دختره هیجده ساله
رو زمین نشستی فکر کردی که اوجت هست
امید من به نجات در حد معجزست
تو خودت خوب میدونی چقدر شده درگیری زیاد
به خدا قرانه روی طاقچه گردگیری میخواد
فقط شعار که دنبالش هستی فقط تو ما
بشینیم قران به دست بکنیم فقط دعا
سنده حرفه منه چهره ی سطح شهر
یه چرخ بزن تو دوی نصف شب به بعد
نفس بکش این دستاته که بوی خون میده
دقت کن یه جوون اون گوشه داره جون میده
میخوام روشنیه عمرمو خاموش کنم
ولی نمیتونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلمو کاغذم توی دست من بود
پس مینویسم نامه ای به رئیس جمهور
تو گفتی دولت من دولت آرامشه
که ذهن مردم واسه حمایتت آماده شه؟
فرصته فکر منه از خزر تا خلیج فارس
نمیخوام از من بگیرنش بشه دریچه باز
برای بد شدن اوضاعو برای جنگ
حرفش مال توئه عواقبش برای من
هنوزم بهت زدمو نشستم من به حیرت
که چرا جای خون نیکوتینه توی رگه غیرت
کاش که منم محافظ داشتم که دورم وایمیستادنو
دم میزدم از امنیت
ولی خیلیها دنبالم هستن الان
که منو بگیرن یا که دررم از دست کلان
که اینم شده زنده بودن
حرفامو تموم میکنم میتونی قبولش کنی
یا به قبر رفتنم ظاهرا تمومش کنی
ولی بدون اگه بگیرم حتی خوی حیوون
قلمم با قدرت میچرخه حتی توی زندون
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
9:31 توسط ★WANTED★| |
جنبش راه سبز (جرس) : در
حمله وحشیانه اراذل و اوباش انصار به تجمع دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد
دستکم 10 دانشجو دختر و پسر به شدت مجروح و بیش از 40 دانشجو این دانشگاه
بازداشت شدند. حال دو تن از دانشجویان به شدت وخیم گزارش شده است. برخی
گزارش ها حاکیست این دو دانشجو که از ناحیه گردن چاقو خورده اند، به شهادت
رسیده اند.
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
8:36 توسط ★WANTED★| |
اینجا نظام حيواني هستش يا نظام
اسلامي . هيج كتاب اسماني و .زميني چنين رفتاري را نمي پسندد خدا خودش حق اين غيورهارا
بگيره
اين دفعه بايد
يادمان باشد كه اگر رهبر امد و گريه هم كرد و گفت مسببين را مجازات ميكند قبول
نكنيم. او اگر ميخواست عدالت را اجرا كند در مورد عزت نژاد اجرا
ميكرد.
واقعا دلخراش بود
. دوستان نبايد بگذاريم خون اين عزيزان پايمال بشه. خدا به خانواده هاشون صبر
بده.
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
8:26 توسط ★WANTED★| |
واسه اینا فیلترینگ سلیقه اییه
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
8:2 توسط ★WANTED★| |
اینم دانلود کنید تا مگر با فیلتر سیگار جلوی ورود به سایت مورد نظرتونو بگیرین
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
7:50 توسط ★WANTED★| |
این نرم افزار پروکسی رو از اینجا دانلود کنید تا هیچ فیلتری نتونه باهاتون مقابله به مثل کنه
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
7:44 توسط ★WANTED★| |
نه از روی مهربانی بلکه از روی خجالت می آیم
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت
17:10 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت
22:21 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:47 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:38 توسط ★WANTED★| |
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:35 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:31 توسط ★WANTED★| |
مرا از این که میبینی پریشان تر چه می خواهی
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:29 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
12:6 توسط ★WANTED★| |
شب فرصتی برای فرار از تکرار فرداست،
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
11:59 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
11:55 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت
11:52 توسط ★WANTED★| |
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
20:47 توسط ★WANTED★| |
نگذار تا ببینند اغیار اشک چشمت
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
20:37 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت
5:5 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت
5:3 توسط ★WANTED★| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت
4:59 توسط ★WANTED★| |




